غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

80

تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى

اگر نفس انساني پيش از بدن موجود باشد ، لازم است كه مجرّد باشد وتقدّم نفس بر بدن مستلزم اقتران آن به هيولى است واين خلف است . اگر نفوس انسانية پيش از وجود أبدان موجود باشند وبا حدوث أبدان حادث نشوند ، كثرت در آن وجود راه نخواهد داشت . زيرا علّت تكثر هر چيز يا صورت وماهيت است ، يا عنصر ومادة ويا فاعل وغايت . اما صورت نفوس كه ذات وماهيت آن است متحد است به جهت اتحاد در نوع ، وفاعل آنها نيز يك چيز است وآن عقل فعّال مىباشد . همچنين غايت آنها نيز يك امر است وآن تشبّه به بارى وعبوديت اوست . ترجمهء مبدأ ومعاد ملا صدرا ، حسينى اردكانى ، 136 . ابن سينا نيز معتقد است مصدر نفس انساني عقل فعال است وعقل فعّال زماني كه بدن براي قبول نفس مستعدّ باشد ، آن را به بدن افاضه مىكند ، بنابراين نفس قبل از بدن موجود نبوده است . وى در دو كتاب النجاة والشفاء خود فصلى را به اثبات اين حدوث ، اختصاص داده است . خلاصهء برهان ابن سينا چنين است : ماهيات بر دو كيفيتند : 1 - ماهيات جسماني محسوس ، كه به تعدّد مادة ونيز خصائص ويژهء مادة مثل تباين در مكان وزمان ، متعدّد مىباشند . 2 - ماهيات روحاني مجرد ، كه تنها زماني تعدّد مىپذيرد كه أنواع آن متعدّد گردد . وحال آنكه نفوس انساني كه در شمار ماهيات مجرد هستند ، در نوع خود متفقند ومحال است كه قبل از حلول در بدن موجود باشند . ونيز نمىتوان اثبات كرد كه نفس انساني واحد به عدد است زيرا در اين صورت يا بايد براي حلول در بدنهاى متعدد تقسيم شود ويا در همهء أبدان ، يكسان تصرف كند وهر دو اين أمور ممتنع است . بنابراين چه معتقد به تعدد نفس باشيم وچه وحدت آن را بپذيريم نمىتواند قبل از بدن موجود باشد . النجاة ، القسم الثاني / 189 الشفاء ، 2 / 253 . * * * ( 19 ) لازمهء تناسخ آن است كه نفس برهه‌اى از زمان به كالبدى تعلق داشته باشد وپس از قطع اين تعلق ، به كالبدى ديگر منتقل شود . در آن برهه كه نفس متعلق به كالبدى انساني بوده ، نمىتواند شئ غير مذكور باشد . بلكه ، انسان نام دارد . مؤلف در رسالهء حجة الكلام لايضاح محجة الاسلام نيز در تعريف تناسخ آورده است : فإنّ التناسخ على ما قرّرته وحرّرته هو قطع تعلّق النفس عن البدن الذي كانت منطبقة به بالكلية وتعلّقه ببدن آخر . ملا صدرا نيز در فصل نوزدهم از رسالهء مبدأ ومعاد وپس از آنكه به طرق مختلف ودلائل متعدد به اثبات بقاء نفس بعد از مرگ بدن پرداخته ، در بطلان هر نوع انتقال نفس به بدني ديگر مىنويسد :